
» توجه : برای دیدن عکس به اندازه واقعی روی عکس کلیک کند.
--------------------------------------------
قسمتی شد ، و هفته ی پیش سفری به دیار خون و قیام و شهر کریمه اهل البیت داشتم .
سفری پر از معنویت و احساس دعوت شدن...
مهمترین عامل برای سفر روحانی و لذت بخش به قم ، برگزیده شدن وبلاگ کریمه (س) در دومین جشنواره ملی فرهنگی هنری کریمه اهل البیت (سلام الله علیها) بود که در همایشی در سالن همایش های سازمان تبلیغات اسلامی شهر قم از بنده به عنوان مدیریت این وبلاگ تقدیر به عمل آمد.

وبلاگ کریمه (س) توانست در این دوره از جشنواره ، در بخش وبلاگ ، مقام دوم را به خود اختصاص دهد.
امیدوارم بتوانم در شناساندن اهل بیت پیامبر اکرم (ص) ، آنچه در توان دارم به کار گیرم.
در ضمن ، نائب الزیاره همه ی شما عزیزان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت بودم.
التماس دعا ؛ حمیدرضا علیپور
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387 توسط حمید رضا علیپور | لينك
ثابت |

ديشب رفته بودم آتليه!
همه ميگفتند، بهترين دوربين ها را داره و بهترين عکاس دنيا عکس ميگيره، عکاسي از نابترين لحظه هاي عمر شما، ظهور در همان لحظه!
همه مي گفتند، هميشه، چه بخواهي و چه نخواهي، ازت عکس ميگيره، ولي اگر دوست نداشته باشي عکس ها را برات پست نميکنه!
همه ميگفتند، بيشتر وقتها دوربين مخفياش روشنه، ولي ممکنه از اون دوربين مخفيها باشه که آخرش لبخند نداره! ممکن هم هست لبخند ابدي روي لبات بشونه!
ولي ديشب دوربين مخفي نبود، فلش ميزد، فلشي که تمام پهناي آسمون را روشن ميکرد.
همه ميگفتند رايگان عکس ميگيره. اولش تعجب کردم، عکاسي با اين همه امکانات و رايگان؟! ولي بعد فهميدم عکاسش خيلي مهربونه، براي اجر و مزد کار نميکنه، فقط مودة في القربي ميخواد!
همه ميگفتند، از افکت عکاسي پشت سر هم براي عکس گرفتن استفاده ميکنه! يعني توي هر ثانيه، چندين عکس!
اينجوري خيلي بايد حواسم جمع باشه، نکنه يه موقع جلوي دوربين شکلک در بيارم، ولي من ديشب يه جايي حواسم نبود، يکي دوتا از عکسام خراب شد! ولي همه ميگويند، عکاسش ستارالعيوبه!
حالا ديگه من هم با همه ميگويم، خدا خيلي مهربونه... .
تهنوشت: ديشب وقتي آسمون رعد و برق ميزد، ناخودآگاه اين جمله به ذهنم خطور کرد:
از خدا به ساکنين زمين؛
موضوع: اطلاع رساني؛
بدينوسيله به اطلاع ميرساند که شما در تمام اين سالها در جلوي دوربين مخفي بودهايد!
بالا را نگاه کنيد و لبخند بزنيد...!
--------------------------------------------------------------
برداشت از : صفحه ۲۱
نوشته شده در شنبه 18 آبان1387 توسط حمید رضا علیپور | لينك
ثابت |

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعیت مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387 توسط حمید رضا علیپور | لينك
ثابت |